به گزارش مفدا به قلم فریورخراباتی، نوشتن در مورد یک طنزنویس آن هم زمانی که دیگر در میان ما نیست تلختر از ته خیار و یک سری چیزهای تلخ دیگر است که در خارج اسم دیگری دارد اما در تلویزیون«لیموناد»یا «سودا» صدایش میزنند اما برای کسی که تا بود، طنز دغدغهاش بود، چه یادداشتی بهتر از طنز؟! باور کنید یادداشت خشک و غضبناک اصلا موردپسند ملانصرالدین نخواهد بود، شب به خوابم میآید و میگوید:《تمام خورش بامیههایی که تا حالا من نخوردم رو تو باید به جام بخوری!》و اینگونه انتقام یادداشت جدی را از من خواهد گرفت.
ملانصرالدین یک جایی گفته بود که از طنزنویسی نتوانسته حتی یک دوچرخه بخرد، اما آنهایی که ملانصرالدین طنزشان را نوشت، بنز خریدند، ویلاهای آنچنانی خریدند و... مثل نانوایی که نان بپزد اما پولش به کسی برسد که نان را گرفته است، کمدی نیست؟! طنز و تراژدی نیست؟!
اصلا بگذار سوم شخص مفرد را به دوم شخص مفرد تبدیل کنیم و به جای «او» از «تو» استفاده کنم، تو حداقل جنبه طنزت بالا بود و آدم میتوانست بدون ترس و واهمه، دو کلام با تو شوخی کند!
ملانصرالدین جان! چطور است که نِیمار و تام هاردی و ابی هم بالاخره یک قیمتی داشته باشند، تو و قلمت قیمت نداشته باشید؟! اصلا همین فوتبال که در وصفش سرودی 《از چه وقت شکست و پیروزی/ می شود جنگ و آتش افروزی؟》بازیکنانش یک مبلغ فسخ قرارداد دارند، اما تو با اینکه حتی ضربهای به دم گربه نزده بودی و ادعایی در زمینه تعصب به پیراهن باشگاهی نداشتی، هرگز به پیراهن طنز تنت و قلم رندت خیانت نکردی. راستی جنس قلمت چه بود که نفروختی مرد حسابی؟! گوشت کیلویی هفتاد هزار تومان و پراید سی میلیونی و خانه متری ده میلیون تومان، دستت را روی قلمت شُل نکرد؟!
ملانصرالدینِ گلآقا؛ عزیز دل کیومرث صابری(تا یک جایی!) تو حتی یک زمانی از خود ملانصرالدینِ اصلی هم اصلیتر بودی، آنقدر که نسل ما فکر میکرد ملانصرالدین خود شمایی، ببین بدل انقدر واقعی مگر میشود؟ رضا پرستش، لیونلمسی مگر میشود؟!
راستی جناب ملانصرالدین که ابوالفضل زرویی نصرآباد هم صدایت میزدند، آنجا که رسیدی به کیومرث صابری و دهخدا و صادق هدایت(با اجازه بهروز افخمی)، عبید و جمالزاده، منوچهر احترامی و عمران صلاحی، پرویز شاپور و ایرج میرزا و ... سلام ما را برسان. خودت میدانی این سه نقطه خیلی مهم است، خودت که استادی، جاهای خالیاش را پر کن!
اگر دستت به کیومرث صابری رسید، بپرس گلآقایی آنجا چاپ میشود یا نه، اگر چاپ میشود که هیچی، دستشان و دستتان درد نکند، اما اگر چاپ نمیشد بگو این بچههایی که شما آنها را عاشق طنز کردید، آن دنیا مجله طنز نمیخواهند تا دور یکدیگر جمع شوند و این بار غم نان، تکه و پارهشان نکرده و با خیال راحت، طنزشان را بنویسند؟!
ملانصرالدین جان! مواظب خودت باش، سفر به سلامت!
ارسال نظر